السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

267

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

ترجمه از بيانات فوق ، روشن شد كه سخن كسى كه « 1 » امكان را از اعتبارات عقلى محض مىداند و براى آن حقيقتى نه در خارج و نه در ذهن معتقد نيست ، نادرست است ؛ چون ضرورت وجود ( كه قسيم امكان است ) امرى است كه ظرف آن خارج است و آثار خارجى وجودى براى آن متحقق است ( پس قسيم او يعنى امكان هم بايد در خارج باشد و گرنه قسيم او نخواهد بود . ) شرح مؤلف در اين‌جا به اشكال و جوابى اشاره مىكنند . اشكال اين است كه شما در باب اعدام گفتيد كه اعدام نه صورت خارجى دارند و « نه صورت ذهنى » . و در بحث ما ، امكان هم از أعدام محسوب مىشود ؛ زيرا به معناى سلب ضرورتين است و سلب هم طبق گفته خود شما وجود خارجى ندارد ، همان‌طور كه وجود ذهنى ندارد . پس چرا مىگوييد امكان در خارج به وجود موضوعش موجود است . در پاسخ مىگوييم وجوب كه قسيم امكان محسوب مىشود وجود خارجى دارد زيرا آن عبارت است از ضرورت وجود و ضرورت وجود هم امر خارجى است ، پس امكان هم كه قسيم ضرورت است موجود به وجود خارجى است ، زيرا در هرظرفى كه يكى از دو قسيم متحقق باشد قسيم ديگر هم لامحاله بايد متحقق باشد و ثانياً سلب و عدمى كه در امكان هست سلب و عدم محض نيست بلكه سلب مضاف است كه بهره‌اى از وجود برده است . لذا صورت و حقيقت ذهنى دارد و براى اتصاف موصوف به وصفى در خارج ، وجود ذهنى صفت كافى است . اشكال بر مستقل بودن وجود امكان در خارج متن و كذا قول من قال : إنّ للإمكان وجوداً . . . الأعدام بوجود منحازٍ مستقلٍّ .

--> ( 1 ) . قائل شيخ اشراق و محقق طوسى است